تبليغاتX
بروبچ باحال خاکشناس خوش اومدید
>

>1- هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید جای آنها عوض می شود:

>مثال: کبریت <-- کربیت تبریز <-- تربیز

>2- حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود:

>مثال: گازوئیل <-- قازوئیل تگرگ <-- تجرج

>3- گاه حرف ه در آخر کلمه به ی و در برخی انواع گویش به صدای ا تبدیل میشود:

مثال:

گوجه فرنگی <-- قوجی فرنجی (یا همان گیرمیز بادمجان)
ماهی تابه <-- مایتابا

>4- صدای ق به صدای گ و حرف گ در اول کلمه با صدای ق ادا می شود. در برخی موارد ق حذف میشود:
مثال:
قند <-- گند
گلابی <-- قلابی
>>>>>>>>>>آقای رئیس <-- آی رئیس
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>5- گاه حرف ی بعد از حرف با صدای کسره با صدای و تلفظ میشود:
>>>>>>>>>>مدیر<-- مدور
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک ی اضافه میشود:
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>مثال:
>>>>>>>>>>مثال <-- میثال
>>>>>>>>>>ابتدا <-- ایبتیدا
>>>>>>>>>>چراغ <-- چیراگ
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>3- حرف ک هیچگاه با صدای ک ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و ... با صدای ش خ چ ق ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود:
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>مثال: من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد <-- من بی تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد.
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>مرتیکه کثافت درست رانندگی کن <-- مرتیچه چثافت درست رانندجی کن
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>سلام آقای دکتر <-- سلام آی دحتر
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>زبان بیسیک <-- زبان بیسیچ
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>چکار می کنی؟ <-- چخار موخونو ؟
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>4- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان میشوند.
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>من با شما نبودم <-- من به شما نبودی!
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>5- ضمیر ملکی متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بیان میشود:
>>>>>>>>>>
>>>>>>>>>>حالت خوبه؟ <-- حالش خوبی؟
>>>>>>>>>>
_________________
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 19:43  توسط محمد بالایی | 
شعر زیبا حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او




" حميد مصدق خرداد 1343"




*تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"


من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت





با تشکر از آقا محمد رضا بابت مطلب زیباشون
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:59  توسط محمد بالایی | 
مـــــردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند
خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند
دشت داغ سینـــــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند
چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــــــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــــی ! تر می کنند
روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمــــــــر مــــی کنند
در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیــــــر
بر رخ ناهیـــــــد و مینـــــــــا و صنــــــوبر می کنند
بعدٍ چنــــــدی کز وفات جانگــــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خـــــــود ! فکــــر دیگــــــر مـــی کنند
دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــــــن بی بدیل یار و همســـــــر می کنند
کـــــــــج نیندیشید !! فکــر همســـــــر دیگر نیَند
از برای بچـــه هاشان ، فکر مـــــــادر مـــی کنند

 

با تشکر از آقا مهدی بابت متن زیباشون

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 17:54  توسط محمد بالایی | 
 سلام

بازم ترم جديدو يه كوله بار كتابو يه عالمه ترس و لرز براي اينكه استاد ارائه شده برا درسا خوبه يا ...

بيخيال

 تابستون چطور بود خوش گذشت بهتون؟

به ما هم خوش گذشت جاتون خالي

یادم میاد توو دبيرستان تازه ياد گرفته بوديم كه انشا هاي كريشه اي در مورد "تابستان خود را چگونه گذرانديد"

بنويسيم كه همين اومديم دانشگاه حذفش كردن.

نميدونم چرا تا ميخايم به يه كاري عادت كنيم اونو از پيشموون برميدارن

شايد بخاطر اينكه ميخان زيادي پر رو نشيم يا مبادا حرفاي ...

اين خاطره ها بعضياش خيلي شيرينن بعضياشم واقعا تلخن

ولي يه چيو هممون ميدوونيم كه همشون واسمون ارزش داره

اينا لحظه هاييه كه هيچ وقت تكرار نميشه

سرتونو درد آوردم

ميرم سر اصل مطلب

پس به یاد دوران شیرین دبیرستان

 

 

 

موضوع انشا:

تابستان خود را چگونه گذرانديد...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 12:22  توسط محمد بالایی | 




آدم ها مي ميرند براي اينکه لذت با هم بودن را نچشيده اند و بودن را فراموش کرده اند،آدم ها مي ميرند براي اينکه استوار گام بر نمي دارند،


براي اينکه ديگر زير باران قدم نمي زنندبراي اينکه بوي گل را حس نمي کند و آفرينش خود را فراموش کرده اند



آدم ها مي ميرند براي اينکه عشق را نمي فهمندبراي اينکه حس را چال کرده اند



براي اينکه من هستند و ما بودن را فراموش کرده اندآدم ها مي ميرند براي اينکه به شنا کردن در استخر قناعت کرده اند و به دريا نمي انديشندوآدم ها مي ميرند براي اينکه ثانيه ها را ناديده مي گيرند

آرام جانم ....
ثانيه ها را درياب که حکايت از تپش هاي حيات دارند ...ترسم از روزي است که دست زمان به نشانه ي توقف بالا رود و حيات فرمان پذيرد و از تپش بيفتد.... شايد امروز يا نه شايد فردا ؛ سوت پايان دميده شود و من در حسرت ثانيه اي خاموش شوم.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 15:9  توسط محمد بالایی | 


 


نام من میلدرد است؛ میلدرد آنور Mildred Honor. قبلاً در دی‌موآن Des Moines در ایالت آیوا در مدرسه ي ابتدایی معلّم موسیقی بودم. مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. در طول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است. با این که شاگردان بسیار با استعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام. امّا، از آنچه که شاگردان "از لحاظ موسیقی به مبارزه فرا خوانده شده" می‌خوانمشان سهمی داشته‌ام. یکی از این قبیل شاگردان رابی بود.
رابی یازده سال داشت که مادرش (مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد. برای رابی توضیح دادم که ترجیح می‌دهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایین‌تری آموزش را شروع کنند. امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد. پس او را به شاگردی پذیرفتم. رابی درس‌های پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است. رابی هر قدر بیشتر تلاش می‌کرد، حس‌ّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان می‌داد. امّا او با پشتکار گام‌های موسیقی را مرور می‌کرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره می‌کرد.

در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم. در انتهای هر درس هفتگی او همواره می‌گفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو می‌زنم." امّا امیدی نمی‌رفت. او اصلاً توانایی ذاتی و فطری در اينباره را نداشت. مادرش را از دور می‌دیدم و در همین حدّ می‌شناختم؛ می‌دیدم که با اتومبیل قدیمی‌اش او را دم خانه ي من پیاده می‌کند و سپس می‌آید و او را می‌برد. همیشه دستی تکان می‌داد و لبخندی می‌زد امّا هرگز داخل نمی‌آمد.

یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید. خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی لازم بوده که تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد. البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمی‌آید. وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود.

چند هفته گذشت. آگهی و اعلانی درباره ي تک‌نوازی آینده به منزل همه ي شاگردان فرستادم. بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، "من هم می‌توانم در این تک‌نوازی شرکت کنم؟". توضیح دادم که، "تک‌نوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی." او گفت، "مادرم مریض بود و نمی‌توانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین می‌کنم. خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تک‌نوازی شرکت کنم!" او خیلی اصرار داشت.

نمی‌دانم چرا به او اجازه دادم در این تک‌نوازی شرکت کند. شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که می‌گفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد. تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود. برنامه ي رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعه ي نهایی را بنوازم. در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکند چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامه ي نهایی آن را جبران خواهم کرد.
 


برنامه‌های تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد. شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجه ي کارشان گویای تلاششان بود. رابی به صحنه آمد. لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند. با خود گفتم، "چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟"

رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد. وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم. ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو می‌نواخت بشنوم. انگشتانش به چابکی روی پرده‌های پیانو می‌رقصید. از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت. آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت می‌طلبد در نهایت شکوه اجرا می‌شد! هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد. بعد از شش و نیم دقیقه او اوج‌گیری نهایی را به انتها رساند. تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کف‌زدن‌های ممتدّ خود او را تشویق کردند.

سخت متأثّر و با چشمی اشک‌ریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم. گفتم، "هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی! چطور این کار را کردی؟" صدایش از میکروفون پخش شد که می‌گفت، "می‌دانید خانم آنور، یادتان می‌آید که گفتم مادرم مریض است؟ خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد. او کر مادرزاد بود و اصلاً نمی‌توانست بشنود. امشب اوّلین باری است که او می‌تواند بشنود که من پیانو را چگونه می‌نوازم. می‌خواستم برنامه‌ای استثنایی باشد."
 


چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیده‌ای نبود که پرده‌ای آن را نپوشانده باشد. مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبت‌های کودکان ببرند؛ دیدم که چشم‌های آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگی‌ام پربارتر شده است.

خیر، هرگز نابغه نبوده‌ام امّا آن شب شدم. و امّا رابی؛ او معلّم بود و من شاگرد؛ زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار، و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانسته و ناخودآگاه به من یاد داد.


بله دوستان، باز هم صحبت از باور داشتن استعدادها و توانمنديهاي نهفته ي جوانان، نوجوانان و نوباوگان است. چه خوب است كه آنها را دريابيم و با حمايت و ارزش نهادن به شخصيت والاي آنها نيروي استقامت و پشتكار، كه همانا باور داشتن خویشتن است را در وجودشان تقويت كنيم.
 

با تشكر از : محمد محمدي
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 9:6  توسط محمد بالایی | 

ضعیف ترین کلمه حسرت است ،آن را نخور . سست ترین کلمه غرور است ،بشکنش. لطیف ترین کلمه لبخند است ،ان را حفظ کن صمیمی ترین کلمه دوست است او را فراموش نکن .
 

شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش... اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات؟

دلم برای دیدنت چه شاعرانه لک زده. بلور قلب کوچکم ز دوریت ترک زده

معلمي در كلاس علوم از دانش آموزي پرسيد:? با ديدن پاي اين حيوان، نام حيوان را بگو.?
دانش آموز هر چه به پايي كه در دست معلم بود نگاه كرد، نتوانست پاسخ دهد. معلم پس از مدتي گفت: ?بگو اسمت چيه تا برايت يك صفر بگذارم.?
دانش آموز پايش را از كفش درآورد و گفت: ?خب، شما هم از روي پاي من بگوييد اسمم چيه.?


معلم : احمد بگوببینم پرستو ها کی به سمت جنوب پرواز می کنند
احمد: وقتی که دمشان به سمت شمال باشد


خرج كن ولي اسراف نكن. عاشق شو ولي ديوانگي نكن. اسوده باش ولي بيخيالي نكن. حرف بزن ولي وراجي نكن. دوستت دارم???.. ولي پررو نشو


خدایا ما را به راه راست هدایت فرما ، اگه نشد راه راست را به سمت ما کج فرما!!!
میگن : گوشه آسمون نوشته ٬ هرکی یارش خوشگله ٬ جاش تو بهشته . خدائیش چه شانسی داریاااااا مفتی مفتی داری میری بهشت !!!


اشک بهترين پديده ي دنياست ولي تا زيبا ترين چيز ها رو از انسان نگيره خودشو تقديم نميکنه


شادی بهانه ای برای زندگیست تمام لحظه هایت سرشار از این بهانه
سرمایه عمر یک نفس است , ان نفس برای یک هم نفس است , وقتی نفسی با نفسی هم نفس است , ان نفس برای یک عمر بس است
 
 ميگن به ياد يكي بخوابي خوابشو ميبيني! مي ميرم برات تا هميشه ببينمت!


گرچه از دوري اين فاصله ها مأيوسم از همين فاصله ي دور تو را مي بوسم


مثل شقایق زندگی کن ،کوتاه اما زیبا! مثل پرستو کوچ کن ،فصلی اما هدفمند! مثل پروانه بمیر ،دردناک اما عاشق !


گل اگر خشک شود ساقه اش می ماند ،دوست اگر دور شود خاطره اش میماند .

این دو سه روز رو رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو.
عید قربان پیشاپیش مبارک

بسیجیه یه شب قرص اکس میخوره تا صبح وضو میگیره!

دلم از دوريت پاره پاره شد دوختمش حالا تنگ شده . چيكار كنم ؟

در اين بازار نامردي به دنبال چه مي گردي؟ نمي يابي نشان هرگز تو از عشق و جوانمردي برو بگذر از اين بازار ، از اين مستي و طنازي اگر چون کوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي

ما كه همسايه اشكيم ولى با دل تنگ/ گر لبى خنده كند ياد شما مى افتيم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 8:57  توسط محمد بالایی | 

 

شنبه:

همون لحظه که وارد دانشگاه شدم منوجه نگاه سنگينش شدم.
هر جا که مي رفتم اونو مي ديدم. يکبار که از جلوي هم در اومديم نزديک بود به هم بخوريم صداشو نازک کرد و گفت:‍? ببخشيد? من که مي دونستم
منظورش چي بود. تازه ساعت ?:?? هم که داشتم برد را مي خوندم آمد و پشت سرم شروع به خوندن بُرد کرد.
آره دقيقآ مي دونم منظورش چيه اون مي خواد زن من بشه. بچه ها مي گفتن اسمش مريمه. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون، تصميم گرفتم باهاش ازدواج کنم

يکشنبه:

امروز ساعت ? به دانشگاه رفتم. موقع رفتن تو سرويس يه خانمي پشت سرم نشسته بود
و با رفيقش مي گفتن و مي خنديدن. تازه به من گفت:? ببخشيد آفا مي شه شيشه ي پنجرتونو ببندين.
من که مي دونستم منظورش چي بود. اسمش رو مي دونستم اسمش نرگسه.? مثه روز معلوم بود که با اين خنديدن مي خواد دل منو نرم کنه که بگيرمش.
راستيتش منم از اون بدم نمي آد از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون، تصميم گرفتم با نرگسم ازدواج کنم

دوشنبه:

 امروز به محض اينکه وارد دانشگاه شدم سر کلاس رفتم.
بعد از کلاس، مينا يکي از هم کلاسيهام جزوه ي منو ازم خواست. من که مي دونم منظورش چي بود.
حتمآ مينا هم علاقه داره با من ازدواج کنه.
راستيتش منم از مينا بدم نمي آد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون، تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج کنم

 سه شنبه:

 امروز روز خوبي نبود نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا.
فقط يکي از من پرسيد:? آقا ببخشيد امور دانشجويي کجاست؟.? من که مي دونم منظورش چيه. ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کيفش آبي رنگ بود احتمالا استقلاليه وقتي جريانو به دوستم گفتم به من گفت:? اي بابا بدبخت منظوري نداشته. ?
ولي من مي دونم رفيقم به ارتباط بالاي من با دخترا حسوديش مي شه. حالا به کوري چشم دوستم
هم هر جور که شده با اين يکي هم ازدواج مي کنم.

چهارشنبه:

 امروز وقتب که داشتم وارد سلف مي شدم يه مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه
ما اردو اومدن. يکي از دختراي اردو از من پرسيد:? ببخشيد آفا! دانشگاه پرستاري کجاست؟?
من که مي دونستم منظورش چيه. اما تو کار درستيه خودم موندم که چه طور دختر ساوجي هم منو شناخته
و به من علاقه پيدا کرده. حيف اسمش رو نفهميدم. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون.
تصميم گرفتم هر طور شده پيداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکي گناه داره که از عشق من پير بشه

پنج شنبه:

يکي از دوستاي هم دانشگاهيم به نام احمد منو به تريا دعوت کرد.
من که مي دونستم از اين نوشابه گرفتن منظورش چيه! مي خواد که من بي خيال مينا بشم. راستيتش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون عمرآ قبول کنم.

جمعه:

 امروز صبح در خواب شيريني بودم که داشتم خواب عروسيه بزرگ خودمو مي ديدم.
عجب شکوه و عظمتي بود داشتم انگشتمو تو کاسه ي عسل فرو مي بردم که ... مادرم يهو از خواب بيدارم
کرد و بهم گفت که برم چند تا نون بگيرم. وقتي تو صف نونوايي بودم دخترخانمي ازم پرسيد:
?ببخشيد آقا صف ? تايي ها کدومه؟? من که مي دونم منظورش چي بود اما عمرآ باهاش ازدواج کنم.
راستش از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون من از دختري که به نونوايي بياد خيلي خوشم نمي آد.

شنبه:

 امروز صبح زود از خواب بيدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بيافتم که مادرم گفت:
? نميخواد دانشگاهبري. امروز جواب نوار مغزت آمادست. برو از بيمارستان بگير.?... وقتي به آزمايشگاه رسيدم
از خانم مسئول آزمايشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت: ?آقا لطفآ چند دقيقه صبر کنيد.?
من که مي دونستم منظورش چيه .... حتما ميذونه ميرم دانشگاه واز من خوشش اومده...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 8:49  توسط محمد بالایی | 

۱- سیگار كشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدیدي رو كسب كنید.

2- وقتی سیگار بكشین یه سرفه هایی میكنین به خدا همچین سر تون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد.

3- اونایی كه سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن كه روابط عاطفی عمیقی با چای و نسكافه پیدا كردن.

4- اگه سیگاری بشین برای مواقع بیكاری، بیعاری، بیخوابی، بیداری، بیزاری، بیذاتی، بیماری، سیرابی، لیوانی، خوشحالي، ناراحتي و سایر مواقع بهترین امكان رو در اختیار دارین.

5- اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید و زیادی از نوع خفن پیدا كنین.

6- وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میكنین كه از بس دوستتون دارن شما رو به شكل شیرینی میبینن و درك نوع دوستی به شما بسیار عمیقتر خواهد بود.

7- اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین.

8- وقتی سیگاری بشین، میتونین توی مسابقه جهانی ترك سیگار شركت كنین و كلی پول به جیب بزنین.

9- اگه سیگاری بشین، وقتی با اقوام و دوستان به پیك نیك میرین موقع روشن كردن آتیش میتونین روش روشن كردن كبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یك قهرمان ملی معرفی كنید.

10- اگه سیگاری بشین با سوپری سر كوچتون بیشتر رفیق میشین طوری كه اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه.

11- اگه مخفیانه سیگار بكشین میتونید با كوچه پس كوچه های اطراف خونه، پشت بام، زیر زمین و دیگر جاهایی كه تا حالا زیاد بهشون توجه نكردین يا لازم نيست اسمي ازش برده بشه بیشتر آشنا بشین.

12- وقتی مخفیانه سیگار میكشین با ادوكلن، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای
p.k، خروس نشان، relax و غیره آشناتر میشین و احساس مي كنيد (البته خودتون) به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل شدين.

13- هرچه بیشتر سیگار بكشین راحت تر میتونین از شر پولهایی كه توی جیبتون سنگینی میكنه راحت بشین.

14- اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ كه هوای آلوده دارن راحتتر میتونین زندگی كنین و مشكل آلودگي هوا آنچنان آزارتون نميده.

 

حالا سیگاری شدنتون پای خودتون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 8:45  توسط محمد بالایی | 
از كليه رزمي كاران دانشكده ي كشاورزي دانشگاه فردوسي دعوت به عمل مي آيد

 به بخش فرهنگي ورزشي دانشكده مراجعه نموده و ما را در جهت پيشبرد اهداف

 ورزشي دانشكده ياري نمايند.

جلسات معارفه ي اعضا متعاقبا اعلام ميگردند.

 

                                                    گروه فرهنگي ورزشي دانشكده كشاورزي

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:45  توسط محمد بالایی | 

آیا میدانستید ؟ !


*آيا ميدانستيد که شاهنامه فردوسی ۷۵۰۰۰ بیت دارد؟

*آيا ميدانستيد که در نقوش دیوار نگارهای همدان متعلق به دوازده هزار سال پیش صلیب شکسته نازیها دیده می شود؟

*آيا ميدانستيد که نظریه دهکده کوچک جهانی مک لوهان توسط ارد بزرگ رد شده است؟

*آيا ميدانستيد که زیباترین مجسمه تاریخ ایران مجسمه برنزی نادر شاه افشار است؟

*آیا میدانستيد که ایرانیان اولین بار نمایش های همگانی (تئاتر) را اجرا نموده اند و همانها گریم و ساخت نقاب را در ۱۵ هزار سال پیش پایه گذارده اند؟

*آيا ميدانستيد که لاک پشت در بين جانوران جهان، طولاني ترين عمر را دارد و ممکن است تا۱۵۰سال عمر کند؟

*آيا ميدانستيد که پروانه هرکول استرالياي که فاصله دو نوک بالهاي آن در حالت گسترده سي و پنج سانتي متراست، بزرگترين پروانه جهان است؟

*آيا ميدانستيد كه اندونزي چهارمين کشور پر جمعيت دنيا بعد از چين و هند و آمريکا مي باشد؟

*آیا میدانستید که بزرگترین سوسمارهای جهان رودخانه سرباز در سیستان و بلوچستان ایران است؟

*آیا میدانستید كه ایرانیان ۳ هزار سال پیش با پیل های الکتریکی بزرگ خانه های خود را روشن می کردند؟

*آيا ميدانستيد که انسانهاي امروزي بطور متوسط شش سال از عمرش را تلويزيون نگاه مي کند و شش سالش را هم صرف غذا خوردن ميکند و يک سومش را هم ميخوابد؟

*آيا ميدانستيد که قدیمی ترین شاهنامه در فلورانس زیر نظر پرفسور "پیر مونته سه" نگهداری می شود؟

*آيا ميدانستيد که پروانه ها، چشم هاي مرکب دارند که تعداد آنها گاهي به هجده هزار مي رسد؟

*آيا ميدانستيد که ما حتي در روزهاي ابري هم در معرض اشعه بنفش خورشيد مي باشيم، بين هفتاد تا هشتاد درصد از اين نور ميتواند به راحتي از ابرها ردّ شوند؟

*آيا ميدانستيد که نمک از پنج هزار سال پيش در سفره ما انسانها بوده است؟

*آیا میدانستید که گرم ترین نقطه جهان نقطه ای بنام گندم بریان در کویر لوت ایران با ۷۵ درجه گرما می باشد؟

*آيا ميدانستيد که بزرگترین فیلسوف غرب "فردریش نیچه" می گوید راستگو ترین مردم جهان ایرانیان هستند؟

*آيا ميدانستيد که پيشاني انسان مرکز دماي انسان است يعني اگر شما دماي پيشانيتان را تغيير دهيد دماي بدنتان هم به همان انداره تغيير ميکند؟

*آیا میدانستید که زیباترین کاریکاتور تاریخ "یاد" نام دارد و طراح آن ارد بزرگ است؟

*آیا میدانستید که نادرشاه افشار تا بیست و پنج سالگی با مادرش برده و اسیر ازبکان بوده است؟

*آيا ميدانستيد که پژوهشگران عمر انسان عصر حجر را نوزده سال برآورد نموده اند؟

*آيا ميدانستيد که شهر بيت المقدس بين سالهاى 538 تا 332 قبل از ميلاد مسيح تحت حاکميت ايران بود، در آن دوران کوروش کبير پادشاه ايران بود؟

*آيا ميدانستيد که 60% کساني که در سوئد ازدواج ميکنند ، بعدا طلاق ميگيرند؟

*آيا ميدانستيد که در طول قرون وسطي همه تصور ميکردند که قلب مرکز هوش و درايت انسان است؟

*آيا ميدانستيد كه شدیدترین نعره ها متعلق به وال ها است که برابر با صدای موتور جت است؟

*آيا ميدانستيد كه دلفین ها همانند گرگ ها هنگام خواب چشم هایشان را باز می گذارند؟

*آيا ميدانستيد كه وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش....ش.... شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی از دلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد؟

*آيا ميدانستيد كه با نگاه کردن به گوش حیوانات می توانیم به تخم گذار بودن یا بچه زا بودن آنها پی ببریم. بدین صورت که تخم گذاران گوششان ناپیدا و بچه زایان گوششان نمایان است، تنها یک اسثتنا وجود دارد آن هم نوعی افعی است که بچه زاست اما گوشش دقیق پیدا نیست؟

*آيا ميدانستيد كه گرانترين لباس هندي (ساري) در جهان كه در كتاب ركوردهاي گينس هم ثبت شده است و اين ساري ابريشمي قيمتي معادل 40 لك روپيه برابر با 100 هزار دلار آمريكا دارد. سنگها و جواهراتي كه در اين لباس به كار رفته عبارتست از : الماس، طلا، پلاتين، نقره، زمرد سبز، ياقوت سرخ، ياقوت زرد، چشم گربه!، ياقوت كبود، مرواريد و مرجان.
 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 12:58  توسط محمد بالایی | 
کنون رزم virus و رستم شنو                   دگرها شنیدستی این هم شنو

که اسفندیارش یکی disk داد                  بگفتا به رستم که ای نیکزاد

در این disk باشد یکی fileناب                  که بگرفتم از site افراسیاب

برو سیر می کن بدین disk هان                که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اش                شتابان به دیدار رایانه اش

چو آمدبه نزد mini tower اش                    بزد ضربه بر دکمه ی power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت                   مران disk را در drive اش گذاشت

نکرد هیچ صبر و نداد هیچ افت                    یکی list از root دیسکت گرفت

در آن disk دیدش یکی file بود                    بزد enter آن جا و اجرا نمود
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 19:55  توسط محمد بالایی | 
 اگه دو تا مرد عاشق یه زن باشن!
اگه دو تا مرد عاشق یه زن باشن توی مملکتهای مختلف چی به سر این سه نفر میاد؟
توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که خودکشی
می کنه بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای
جز خودکشی نیست .

توی اسپانیا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن .

توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن
اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه .

توی فرانسه: خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی
و مدتی مال دومی باشه .

توی ایتالیا: دختره باید بین مقتول شدن و ۲ مرد یکی را انتخاب کنه که معمولا” ۱۲ روز بعد از ازدواج با دریافت ۳۲ گلوله خودش و همسرش به دست نفر سوم کشته میشند!

 

 تو دنیا یکی هست که فقط برای تو نفس می کشه...
...
...
اون هم دماغته

زنها دو وقت گریه می کنن:
1- وقتی که فریب می خورند.
2- وقتی که می خواهند فریب بدهند

اگه تو رو تو بیابون بکارن کاکتوس در میای!
اگه تو رویا بکارن کابوس در میای!
تو کویر بکارن خیارشور درمیای!
تو دل من اگه بکارن... عمرا دربیای!

می دونی چقدر دوستت دارم؟
به اندازه تارهای موی سرت ضربدر تعداد نفس هات ضربدر تعداد ستاره های آسمان ضربدر صفر!

کاش زن گرفتن هم مثل ایرانسل بود... یکی می گرفتی، یکی هم جایزه می گرفتی!

و خداوند زن را آفرید تا مرد به مرگ طبیعی نمیرد!

 

با تشکر از اقا مهدی بخاطر ارسال مطلبشون.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 14:6  توسط مهدی پرنده | 

گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.
چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم.
خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد

 

http://kalagsiyah.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 18:11  توسط محمد بالایی | 

يك بنده خدايي، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد. نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت :
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :
- چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد فرمان دهم تا فرشتگانم ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنند ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم، اما، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟
مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت :
- اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مي گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه : اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 9:35  توسط محمد بالایی | 
**زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين     

**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

 **همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.
     **شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد. 
زرتشت

**چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر.

**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.

**روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

**بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.

**وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.

**اي صميمى اي دوست
**گاه بيگاه لب پنجره
‎ ‎
خاطره ام  مي آيي. اي قديمي اي خوب
 **تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.
 **آرزويم همه
‎ ‎
سرسبزي توست.
 **دايم از خنده، لبانت لبريز
 **دامنت پر گل باد.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
 **برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال
**بنگر که تو چگونه می افتی
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
  **آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
  **فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------
 **چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری  چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
 **از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ---------**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
 **
شکسپیر
: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- 
 **وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود....

 دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- 
 **اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (
کورش کبير
)
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
 **نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد.


**چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

 ------------ --------- --------- --------- --------- --------- ---------  **موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------
 **تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است.

  زن ديروز همسري خوشبخت بود اما زن امروز معشوقه اي بي نوا.

------------ --------- --------- --------- --------- --------- ---------  **شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش

 چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست.


**زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
   **پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
 **
دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.

 **انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

**تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است. اُرد بزرگ

** نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)
      باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک) بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)


**چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
      از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.

**اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند. - زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.

عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.


 **عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد.


**به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند.  شکسپير     

**زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه.
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:43  توسط محمد بالایی | 
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس                     ديدم به خواب ،حافط توي صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم                   گفتم : کجا روي ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي                       گفتم : چگونه اي ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داري ؟                 گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باري
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد                   گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟                 گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟                گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده                 گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟        گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟         گفتا : خريده قسطی ال سی دی ای به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟               گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنماي منزل                       گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها                        گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادي                      گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادي
گفتم : که باد صبا کو آن باد صبح شرقي                   گفتا : که جاي خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره                           گفتا : به جاي هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟                        گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوي دشت رنگي                   گفتا : که ادکلن شد در شيشه هاي رنگي
گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي ؟                   گفتا : آنچه بود از دم گشته چلوکبابي
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري ؟                  گفتا : که جاش دارم و افور با نگاري
گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها                        گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟                گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 14:49  توسط محمد بالایی | 
۱. جويدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.
2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غير قانوني است و افراد بالاي 15 براي تقلب به
زندان فرستاده مي شوند.
4. مشاهده فيلم هاي کاراته اي تا سال 79 در عراق ممنوع بود.
5. در ايسلند زماني داشتن سگ خانگي ممنوع بود.
6. در آريزوناي آمريکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.
7. در تايلند همه سينما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملي قبل از شروع فيلم قيام
 کنند.
8. در دانمارک روشن کردن ماشين قبل از چک مردن اينکه بچه اي زير آن خوابيده
است يا نه، ممنوع است.
9. در تايلند انداختن آدامس جويده شده تان 500 دلار جريمه دارد و قبل از خارج شدن

 ازخانه حتما بايد لباس زير پوشيده باشيد.
10. در سال 1888 در بريتانيا قانوني تصويب شده که دوچرخه سواران را موظف
مي کرد تا زمان رد شدن ماشين از کنارشان، زنگ دوچرخه هايشان را بطور پيوسته به
 صدا درآورند.
11. در قرن 16 و 17 ميلادي نوشيدن قهوه در ترکيه ممنوع بود و اگر کسي در حين
خوردن قهوه دستگير مي شدن، به اعدام محکوم مي شد.
12. در فنلاند زماني پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشيدن شخصيت
اصليت سريال ممنوع بود.
13. تا سال 1984، بلژيکي ها مجبور بودند نام فرزندشان را از يک ليست 1500 نفري
در روزهاي ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.
14. در برمه دسترسي به اينترنت غير قانوني است. اگر فردي با اتهام داشتن مودم
دستگير شود، به زندان محکوم مي شود.
15. اتريش اولين کشوري بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.
16. صد ها سال پيش هر فردي که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام
 مي شد.
17. در طول جنگ جهاني اول هر سربازي که به همجنس بازي متهم مي شد، اعدام
 مي شد.
18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشيدن جوراب سفيد براي زنان به علت
تحريک آميز بودن آن براي مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پليس دستور داشتند
پنجره خانه ها را با رنگ سياه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها ديده نشوند.
19. در 24 ايالت آمريکا صغف حنسي عامل اصلي طلاق است.
20. در ايالت ميسوري بخش سنت لوئيس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب،
براي ماموران آتش نشاني ممنوع است.
21. در انگلستان، سر لاشه هر نهنگي که پيدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم آن
 متعلق به ملکه.
22. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.
23. در ويکتورياي استراليا پوشيدن شلوارک هاي صورتي تحريک آميز در غروب هاي
شنبه ممنوع است.
24. در ويکتورياي استراليا، تنها متخصصان برق اجازه تعويض لامپ برق را دارند.
25. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوي عکس ملکه، نشانگر خيانت و پيمان شکني با سلطنت است.
26. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبي همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعي را دارند.
27. در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.
28. در منطقه کنورسويل ويسکانسين آمريکا، مردان در هنگام اوج لذت شهواني (ارگاسم) همسرانشان حق تيراندازي ندارند.
29. در اوهايو آمريکا, ماهيگيري در زمان مستي ممنوع است.
30. در اندونزي مجازات استمنا, مرگ است.

31. در بخش اروکاي ايالت نوادا، بوسيدن زنان توسط مردان سبيلو ممنوع است.
32. در ميامي آمريکا، تقليد کردن رفتار جانواران ممنوع است.
33. در لواي آمريکا، بوسيدن بيش از 5 دقيقه مجاز نيست.
34. زماني در کشور سوئيس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب مي آمد.
35. در روآتاي ايتاليا، عبور افراد غير مسيحي از 20 متري کليسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهي از فاصله 15 متري کليساي آن منطقه موجب دردسر پليس شده بود، زيرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران براي چک کردن مسيحي بودن يا نبودن شان وجود نداشت.

36. در سوئيس داشتن يک پناهگاه براي شهروند الزامي است.
37. در بحرين پزشکان حق ندارند در هننگام معاينه به آلت تناسلي زنان مستقيم نگاه کنند، اما اجازه دارند تصوير آنرا در اينه ببينند.
38. در لينوئيس آمريکا دادن سيگار روشن به حيوانات ممنوع است

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 13:3  توسط محمد بالایی | 
 

 

بقیه عکسارو تو ادامه مطلب ببین حالشو ببر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 19:17  توسط محمد بالایی | 

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

                                            

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 7:11  توسط محمد بالایی | 

 مرد دیر وقت خسته به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود:
_ سلام بابا ! یک سئوال از شما بپرسم ؟
_ بله حتما. چه سئوالی ؟
_ بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید ؟

مرد با ناراحتی پاسخ داد : این به تو ارتباطی ندارد. چرا چنین سئوالی می کنی ؟
_ فقط می خواهم بدانم.
_اگر باید بدانی ، بسیار خوب ، به تو می گویم : 20 دلار !

پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود ، آه کشید . بعد به مرد نگاه کرد و گفت : می شود 10 دلار به من قرض بدهید ؟

مرد عصبانی شد و گفت : اگر دلیلت برای پرسیدن این سئوال ، فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری ، کاملا در اشتباهی ، سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن که چرا این قدر خود خواه هستی. من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم.

پسر کوچک آرام به اطاقش رقت و در را بست .

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد : چطور به خودش اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین سئوالاتی کند ؟

بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است . شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به 10 دلار نیاز داشته ، به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش در خواست پول کند .

مرد به سمت اطاق پسرک رفت و در را باز کرد ،

_ خوابی پسرم ؟
_ نه پدر ، بیدارم .
_ من فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام . امروز کارم سخت و طولانی بود ، و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم . بیا این 10 دلاری که خواسته بودی .

پسر کوچولو نشست ، خندید و فریاد زد : متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد .

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته ، دوباره عصبانی شد و گفت : با این که خودت پول داشتی ، چرا دوباره درخواست پول کردی ؟

پسر کوچولو پاسخ داد : برای اینکه پولم کافی نبود ، ولی من حالا 20 دلار پول دارم ، آیا می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید ؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم !!!...

http://online.takp30.ir//?go=1441&url=http://www.am110.blogfa.com
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:4  توسط محمد بالایی | 
 
 
 
 
برای مشاهده بقیه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 16:9  توسط محمد بالایی | 

 

فرقوني خواهم ساخت                                                    

خواهم انداخت به اين جاده پر پيچ و خم دانشگاه

دور خواهم شد از اين جايگاه سرويس‌ها

كه در آن هيچ اتوبوسي نباشد بهرما                                 

پشت صحرا جايي است

كه دانشگاه است

و در آن درس همي‌ خوانند انسانها

فرقوني خواهم ساخت

نصب شايد كردم دزدگيري سر شاه چرخ جلو

تا بيايد گاه صداي عالم گيرش

و همه مست و شيدا بشوند

فرقوني از كلاس، خالي ودلي پر از عشق پژو...

همچنان خواهم راند

من موبايلي دارم، دم گوشم هر دم

همه ترسم از ضايعگي است چون موبايلم

ماشين حساب داداش جان است

من درس ايما و اشاره از پشت نرده را

بيست مي‌گيريم، بيست

فرقوني خواهم ساخت

پشت صحرا دانشگاهي است...


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:34  توسط محمد بالایی | 
اهل درسم من
روزگارم هي... بد نيست
جيب خالي دارم. خرده پولي، سر سوزن عقلي
استادي دارم بهتر از عزرائيل
درسهايي، بدتر از تلخي زهر
و كلاسي كه در اين دانشگاست
جنب دستشوئي‌ها، جنب آن سلف خراب
من يه دانشجويم
هيكلم ني قليون
چشمهايم كم سو، كله‌ام هم بي‌مو
درس كفاره من
من جنون را هر دم، لا به لاي جزوه‌ها مي‌بينم
در جزوه من جريان دارد چرت، جريان دارد پرت
همه فكر و توانم متزلزل شده است
جزوه‌هايم را وقتي مي‌خوانم
كه امتحانش را استاد، گفته باشد فرداست
برگه تقلب را من، پي غفلت استاد عزيز، مي‌خوانم
پي خونسردي خود
اهل درسم من
پيشه‌ام بي‌كاريست
گاه گاهي، در مي‌روم از توي كلاس، مي‌روم تا تريا
تا كه با خوردن چاي و شكلات
اين دل سوخته‌ام خنك شود
چه خيالي، چه خيالي.... مي‌دانم
از پس ناچاريست
خوب مي‌دانم، آخر ترم هم باز
كار من زاري و در به دريست

 

 

این رتبه بندی توسط webometrics ranking of world university  در سال ۲۰۰۷ـ۲۰۰۸ صورت گرفته است. عدد کنار هر دانشگاه نشان دهنده رتبه در کل دانشگاههای جهان است.

  • دانشگاه تهران     1295
  • دانشگاه علوم پزشکی تهران  2301
  • دانشگاه علم و صنعت ایران  2699
  • دانشگاه فردوسی  2790
  • دانشگاه شریف  2844
  • دانشگاه شیراز  2953
  • دانشگاه شهید بهشتی 3536
  • دانشگاه امیرکبیر  3004
  • دانشگاه اصفهان  3208
  • دانشگاه صنعتی اصفهان  3266
  • دانشگاه خواجه نصیر  3308
  • دانشگاه امام صادق 3325
  • دانشگاه شیراز  2262
  • دانشگاه پزشکی اصفهان  3956
  • دانشگاه تبریز 4139
  • دانشگاه علوم پزشکی تبریز  4277
  • دانشگاه علوم پزشکی ایران  4387
  • دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی  4666
  • دانشگاه کاشان  4709
  • دانشگاه صنعتی امیرکبیر  4710
  • دانشگاه ارومیه  4754
  • دانشگاه چمران اهواز  4965
  • دانشگاه الزهرا  4995
  • دانشگاه آزاد    5119
  • دانشگاه بوعلی سینا   5290
  • دانشگاه علوم پزشکی مشهد  5371
  • دانشگاه علوم پزشکی گیلان 5421


  • + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:31  توسط محمد بالایی | 
    ويژه ارشد
    به تمامي دانشجويان عزيز اكيداً توصيه مي نمايم، قبل از هرگونه برنامه ريزي و شركت در هرگونه كلاس تضميني، طالع بيني كنكور ما را ـ كه براساس آخرين تكنولوژي طالع بيني مدرن ميباشد ـ را مطالعه نماييد. مطمئن باشید ضرر نمي كنيد.
     متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه ي امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان ميشويد بنابراين توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نگردید و از هرگونه تلاش براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد. آفرين بچه ي خوب!
    متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن، متولدين اين ماه خيلي بيجنبه اند، آخر لزومي ندارد، به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شده اي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقه اي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.
    متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درسخواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا ميشود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان ميدهند).
    متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بي خيال فوق شويد. هروقت گاو پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول ميشويد.
    متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالعبيني و فالگيري، تماس بگيريد. ۰۹۳۶۰۰۰۰۰۰۰
    متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد ميخورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.
    متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.
    متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه سانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.
    متولدين آذرماه: عجب اختربختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بي شباهت به قلب (نيزه اش فراموش نشود) نخواهد بود واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگآباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)
    متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول ميشويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري شما را دكتر قبول داريم!!
    متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم.
    متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار ميشود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نميبينند به چشم پزشك مراجعه كنند.
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:29  توسط محمد بالایی | 

    منت خوابگاه را ـ قل و شر ـ كه نبودنش موجب نياز است و وجودش مساله‌ساز. هر نفري كه بدانجا رود در قيد حيات است و چون به در آيد نزديك ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجره‌اي تخته‌اي واجب.
    بنده همان به كه ز قحطي جا روي به رهن يك اتاق آورد
    ليك بفهمد اگر اين را رئيس بر سر او چوب و چماق آورد
    فرياد پيچ بي‌ملاحظه‌اش همه را رسيده و بانگ تلفن لحظه به لحظه‌اش همه جا كشيده. شب‌ها بعد از ساعت نه(۹) احدي را رخصت ورود ندهند و دانشجوي تأخيري را در اولين فرصت به حراست هدايت كنند.
    اي عزيز كه با كمي تأخير قصد رفتن به خوابگه داري
    از نگهبان چگونه بگريزي تو كه تنها همين گنه داري
    گربه‌هاي بسيار را گفته كه بساط تعقيب دانشجو بگسترانند و جيرجيرك‌هاي بي‌شمار را فرموده كه شب تا صبح آواز بخوانند. بساط ورزش صبحگاهي به جاي كپسول‌هاي گاز فراهم آورده و براي مطالعه چهارصد دانشجو اتاقي چون لانه گنجشك مهيا ساخته. دانشجوي فعال را در اثر شلوغي به ديوانه‌اي بدحال تبديل كرده و اتاق تلويزيون به جهت حضور پوست تخمه تعطيل.
    ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند همه ليسانسه‌ها پس ز چه رو بيكارند؟
    در خبر است كه از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهي سوخته دل از جمع خودمان كه هر گروه يك نفر از دانشجويان بخت برگشته پريشان حال به جانب يخچال روي آورد كه جرعه آبي بخورد، دريابد كه رندان آخرين بقاياي مرغ و ماهي سردخانه را ربوده و به جاي آن روي برفك‌ها واژه ويژه "زرشك" را حك نموده‌اند. يك روز تأمل ترم‌هاي گذشته مي‌كردم و حسرت درس‌هاي ناخوانده مي‌خوردم و صحن سيماي خويش به آب مژگان مي‌شستم و بهر غيبت از كلاس بهانه مي‌جستم و اندوه ديرينه در عمق جان مي‌نهفتم و اين بيت‌ها مناسب حال خود مي‌گفتم:
    هر دم از عمر مي‌رود نفسي از رفيقان ما نمانده كسي
    اي كه شش ترم رفت و در خوابي مگر اين ترم هفت دريابي
    ياد آن ثبت نام غوغايي خلق حيران براي امضايي
    يك نفر در اتاق رايانه از شلوغي شدست ديوانه
    ديگري بهر وام تحصيلي پر نموده سه فرم تحصيلي
    وان دگر از براي شهريه جيب خود را نموده تخليه
    بگذر از خريد كفش و لباس تا كه شايد كند دو واحد پاس
    يك نفر در فغان ز نرخ كتاب ديگري از نخواندنش بي‌تاب
    يك نفر در شلوغي سرويس از عرق گشته تا گريبان خيس
    وان دگر شام سلف تا خورده شده زار و نزار و پژمرده
    در شب امتحان كه كتلت و ماست تا سحرگه ميانشان دعواست
    هر دو همچون دواي خواب آور برده هوش و حواس ما از سر
    درس، سختست و مدرك امروز عالي را نموده خوش پاسوز
    اي كه دل بسته‌اي به اين مدرك فكر فردا نكرده‌اي بي‌شك
    رنج شغل و معاش در راه است عالمي زين قضيه آگاه است
    بعد از تأمل اين معني، مصلحت آن ديدم كه براي بقاي ذات و ادامه حيات چاره‌اي بجويم و بهر مدرك خويش كوزه‌واره‌اي بيابم و جامه فارغ‌التحصيلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سايه مدرك خويش آبي زلال بنوشم.
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:18  توسط محمد بالایی | 

    نظر به اينكه فرهنگسراي پارسي حكم تعويض برخي از واژه هاي نامأنوس را با واژه هاي اصيل فارسي معادلشان صادر نموده است ما نيز به نمايندگي از دانشجويان  واژه هاي ذيل را پيشنهاد ميكنيم:
    «خوردگان مردگان»: «غذاي سلف»
    «سركارگان»: قبول كنندگان «وعدههاي مسئولين دانشگاه»
    «سرسامگان»: « قيمت كتب درسي»
    «ديوارگان»: «اساتيد دانشگاه»
    «آوارگان» يا «بيچارگان»: «دانشجوي مشغول به تحصيل»
    «بيكارگان»: «دانشجوي فارغ التحصيل»
    و «بي مزگان»: «اصطلاحات پيشنهادي خودتان!»


    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:12  توسط محمد بالایی | 
    اگر كسي در خواب ديد كه به باغ گل كه حوري بهشتي در آن فراوان ميباشد وارد گرديده است و با حكماء و علماء نشست و برخاست ميكند پس در دانشگاه وارد شده و فزون بر سي سال در آن به تحصيل مشغول باشد!
    اگر كسي در خواب شهاب سنگ هالي را ببنيد ـ كه هر يك ميليون سال يكبار از زمين ميگذرد ـ پس بزودي رياست محترم دانشگاه را ملاقات و مشاهده خواهد نمود.
    اگر دانشجويي درخواب ببنيد كه هر درس را يكبار بگيرد و پاس كند خواب او هيچ تفسيري ندارد و بايد گفت كه در خواب، خواب ديده است.
    اگر كسي در خواب ببيند كه استادش فوت نموده است پس فرداي آنروز هنگام تدريس مغز استاد خواهد سوخت و سواد استاد از كار خواهد افتاد!
    و اگر كسي در خواب ببنيد كه گوشش دراز گشته و سواري دهد، همانا ازدواج كند و در خواستگاري بعله بستاند.

    تعبير خواب دانشجويی ۲

    اگر دانشجويی در خواب پشت گوش خود را ببيند ، يعنی به زودی بن کتاب دريافت می کند .!!!

    اگر دانشجويی در خواب ببيند که آب در هاون می کوبد ، فردای آن روز " تقاضای انتقال " خواهد کرد !!

    وقتی در خواب ببيند طعام لذيذی می خورد ، تعبيرش اين است که فردا سلف دانشگاه تعطيل خواهد بود !!

    اگر در خواب ببيند که پايش در چاله ای افتاده ، تعبيرش اين است که بی خبر گرفتار" کوئيز" می گردد .!!

    اگر ببيند که نی ،  گل آورده است ، تعبيرش اين است که کار ساختمان سازی دانشگاه تمام می شود .!!

    اگر در خواب ببيند که در جنگی بزرگ فاتح گشته ، معدل ترمش بالای 12 می شود !!

    اگر در خواب ببيند که به جنگ ديو سفيد رفته است ، تعبيرش گرفتاری در آموزش دانشگاه است !!

    اگر در خواب ببيند که بر مال فراوان دست يافته ، تعبيرش رسيدن به وام دانشجويی است !!

    اگر در خواب ببيند که دو پايش ورم کرده ، تعبيرش اين است که فردا در صف سلف گرفتار آيد !!

    وقتی ببيند که بال درآورده و پرواز می کند ، بعد از فارغ التحصيلی در جايی استخدام می شود !!

    و بالاخره اينکه اگر در خواب ببيند که به قطب جنوب سفر کرده است مسلما فردای آن روز مطالب طنز وبلاگ من را می خواند!!


     

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 2:11  توسط محمد بالایی | 

    قلقلک

    اهل پارادايزم من

    روزگارم بد نيست

    دانشكده اي داريم در همين نزديكي

    پشت كوههاي زياد

    پشت انهمه درخت

    ساختماني هست با دري سيستماتيك

    بهتر از يك كلبه

    با همه گرگ و سگا ش

    دوست مي دارم من آنرا

    من ندارم چيزي جز يك خط موبايل

    موبايلي كه در انجا ارزويم خط دادن اوست

    اين ابر دانشكده مان زير باران زيباست و به هنگام تگرگ

    با اين همه اوصاف به همان دانشكده مان مي سازيم و همه دوستش داريم.

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:40  توسط محمد بالایی | 
     شير آب بي ادب
    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:38  توسط محمد بالایی |